تبليغاتX
فریاد شب

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

انتظار

این روزا همه حال وهوای دیگه ای دارن همه میگن چند روز دیگه عیده تولد آقامونه من فقط بهشون نگاه مکنم به اونایی که فقط میگن آقاآقا و فقط روز عید یادشونه که عیده و مولایی هم هست و قراره بیاد اونم بواسطه طعم شیرین شیرینی هایی که میخورن تو هیئت ها ولی واقعا یه منتظر واقعی اینطوریه ؟؟

اصلا چرا باید منتظر باشیم چرا اونطوری نیستیم که تو هر جا و تو هر زمان وجود آقا رو حس کنیم

چرا مثل اون قفل ساز نباشیم که آقا خودش قدم رو چشمامون بزاره و بیاد دیدنمون ؟ بیاد و باهاش حرف بزنیم

بگیم به آقامون که دلمون گرفته از این زمونه دلمون گرفت آقا از این روزا از این غروب های بی تو دلمون گرفت از این همه ادمای که دور و برمون هستن و فقط تو هر سال فقط یه روز به یادت هستن اون یروزم ...

آقا میخوام بهتون بگم میدونم من لیاقت ندارم ولی کسای با لیاقت و خوب هم هست بخدا هست

به قول عزیزی

به خوبا سر میزنی مگه بدا دل ندارن ؟؟

اون قدر دلم پره که سرو ته حرفام مشخص نشد که چی میگم ... شاید این بیت تمام حرفام باشه

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی  ****  دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

دعا کنیم یا ما اون همه خوب بشیم یا آقا یه کم هم به بدا هم سر بزنه  ...


گر نخل وفا بر ندهد ... چشم تری هست

تا ریشه در آب است ... امید ثمری هست


نوشته شده توسط بهنام در 13:52 |  لینک ثابت   •