چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
انتظار
اصلا چرا باید منتظر باشیم چرا اونطوری نیستیم که تو هر جا و تو هر زمان وجود آقا رو حس کنیم
چرا مثل اون قفل ساز نباشیم که آقا خودش قدم رو چشمامون بزاره و بیاد دیدنمون ؟ بیاد و باهاش حرف بزنیم
بگیم به آقامون که دلمون گرفته از این زمونه دلمون گرفت آقا از این روزا از این غروب های بی تو دلمون گرفت از این همه ادمای که دور و برمون هستن و فقط تو هر سال فقط یه روز به یادت هستن اون یروزم ...
آقا میخوام بهتون بگم میدونم من لیاقت ندارم ولی کسای با لیاقت و خوب هم هست بخدا هست
به قول عزیزی
به خوبا سر میزنی مگه بدا دل ندارن ؟؟
اون قدر دلم پره که سرو ته حرفام مشخص نشد که چی میگم ... شاید این بیت تمام حرفام باشه
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی **** دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
دعا کنیم یا ما اون همه خوب بشیم یا آقا یه کم هم به بدا هم سر بزنه ...
گر نخل وفا بر ندهد ... چشم تری هست
تا ریشه در آب است ... امید ثمری هست
